جامعه شناسی

اجتماعی

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکویی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

 

شاد زیستن هنر است 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 3:45  توسط خوش فر  | 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟   سهراب سپهری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392ساعت 17:16  توسط خوش فر  | 

مرگ ادمیت

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان (آدم)

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مرد!

گرچه آدم زنده بود

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه آنداختند

از همان روزی که با شلاق و خون دیوارچین را ساختند

آدمیت مرده بود

بعد،دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب

گشت و گشت

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

ای دریغ،آدمیت برنگشت!

قرن ما

روزگار مرگ انسانیت است

سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی است

صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی ست!

روزگار مرگ انسانیت است:

من،که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر-حتی قاتلی بر دار-

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام،زهرم در پیاله،اشک و خونم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای!جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن:یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن:جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور،

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت،مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است!

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391ساعت 21:48  توسط خوش فر  | 

ما معتقدیم که " عصرِ ارتباطات " نام ِ دروغینی بیش نیست . مثل ِ همان پدر و مادرهایی که دخترهای سبزه ء خود را " سپیده " مینامند و پسرهای کچل خود را " زلف علی " و سندرمِ داون دارهای خود را " فهیم و فهمیه " میخوانند ، سیاستمداران و مدیران و بزرگان ِ بشریت هم به دروغ این عصر را " عصر ِ ارتباطات " مینامند!

این عصر ، عصر ِ " تنهایی و در خود فرو رفتن " است ! اینکه در جیب ِ همه ، از پیرمرد ِ 80 ساله ی محله ی ما تا بچه های 5 ساله ء مهد کودکی یک تلفن ِ همراه است ، دلیلی بر با هم بودن ِ آدم ها نیست . هیچ کس یک ظهر ِ دلگیرِ جمعه که دلت دارد از سینه در می آید و خفه شدی از بی هم صحبتی ،  زنگ نمیزند و نمیپرسد " حالت خوب است ؟ " ، هیچ کس تو را به نوشیدن ِ قهوه های بیمزه ی کافه عکس و یا خوردن کیک های خوشمزه ی کافه فرانسه و یا حرف زدن در کافه سیاه و سپید با آن مدیر ِ بد اخلاقش دعوت نمیکند! هیچ کس نمیگوید بیا با هم برویم جاده چالوس و کباب و ماهی ِ قزل آلا بخوریم .هیچ کس تو را به پیاده روی یک عصر ِ بهاری دعوت نمیکند. هیچ کس حتی تنهایی اش را با تو سهیم نمیشود. وقتی زنگ می زنند با خودت شرط می بندی که الان می گوید چه کاری را از تو توقع دارد یا دو دقیقه دیگر؟ و بدتر از آن شرط می بندی برای پرسیدن حالت زنگ زده است یا کاری دارد و همیشه می بازی.  و تماشایی است تعجب دوستان و اقوام وقتی فقط بخاطر دیدنشان بهشان سر می زنی یا تماس می گیری .سهم ِ ما از ارتباطات ،گسترش ِدردسرها و گرفتاریهایمان است .

عصر ِ ارتباطات  فقط یک فریب است . ما وسایل ِ ارتباطی را گسترش داده ایم که مادرها هر زمان دلشان خواست به فرزندان ِ بخت برگشته زنگ بزنند که " کدوم گوری هستی ؟ " و زن ها به شوهرهایشان زنگ بزنند " کجایی؟ چرا دیر کردی؟ " و شوهرها زنگ بزنند که " به مامانم زنگ بزن حالش را بپرس " و فرزندها به پدرهایشان بگویند" سر ِ راه برای من سی دی جدید ِ بِن 10 هم بخر با چیپس ِ فلفلی و ماست ِ موسیر! "

ما هی هر روز تنها تر شدیم . هی هر روز منزوی تر شدیم. هی هر روز مجازی تر شدیم. ما در دنیای مجازی غرق شدیم ! ما یادمان رفت به پدربزرگ و مادر بزرگ هایمان سر بزنیم ، چون هر بار که میخواهیم از خانه بیرون برویم ، چراغ ِ اسم یک عالمه از دوستان ِ مجازی ِ ما روشن است و دلمان نمی آید بدون ِ " گپ زدن " با آنها برویم و وقتی " گپ " ِ ما تمام میشود دیگر دیر شده و خسته شده ایم از بس با کی بورد حرف زده ایم!

این گونه است که وب کم ها زیاد میشود و اِسکایپ و اوووو ! (همین است دیگر؟ ) همه گیر تر میشوند و اینگونه است که ما مجازا عاشق ِ " ع " میشویم و "ع " مجازا عاشق ِ " الف " و " واو" میشود و آنها مجازا عاشق ِ دیگرانی که خود مجازا عاشق ِ دیگران اند!

اینگونه است که ما دلمان نمیخواهد از پشت ِ صفحه بلند شویم مبادا " ع " بیاید و برود و ما نبینیمش! اینگونه است که هی آدم ها تنها تر میشوند. اینگونه است که ما خواهرمان را دو هفته است ندیده ایم و حرف نزده ایم و فقط سه باری مجازا گپ زده ایم.

اینگونه است که نیمه شب میفهمیم پدرمان یک سفر ِ ده روزه  در پیش دارند و ما نمیدانستیم ، ولی میدانیم که دختر ِ فلان دوست ِ ندیده ، دیروز عروسکی خریده است که وقتی دلش را فشار دهی " آی لاو یو " میگوید! و پسر ِ فلان بلاگر تازگی ها نقاشی میکند و عکس نقاشی اش را هم دیده ایم ، اما سه هفته است که برادرمان را ندیده ایم !

اینگونه است که دیگر همسایه از همسایه خبر ندارد . کبری خانم دارد از فلان سایت ِ خانه داری دستور ِ تهیه ِ دسری که هفته ء پیش در "بفرمایید شام" خیلی مورد استقبال واقع شد را میخواند  و اصغر آقا دارد برای سفر به کرمان بجای علی آقا همسایه کرمانی مان  از سفرتور دات کام مشورت می گیرد!

  اینگونه است که مردها درمحل ِ کارشان با زنان ِ خانه دار ِ بیکاری که از تنهایی مینالند چت میکنند و آنها را دلداری میدهند و میگویند زندگی همین است دیگر ! در حالی که  زن هایشان در خانه با مردهای دیگری   از تنهایی و بی توجهی ِ همسران مینالند و دلداری داده میشوند!

" عصرِ ارتباطات " فریبی بیش نیست . باور نکنید لطفا!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1391ساعت 1:44  توسط خوش فر  | 

 با سلام و آرزوی تندرستی برای یکایک دوستان عزیز و ارجمند، از اینکه دیر به دیر به روز رسانی می شویم پوزش ما را بپذیرید. حق با شماست و ما گرفتار بسیاری از فعالیتهای روزمرگی و روزمررگی شده ایم و حتی فرصت بیرون آمدن از خود و نگاه کردن به خودمان را نداریم. گاهی اوقات از همه چیز این دنیا سیر می شویم و آرزوی دستیابی به آرامشی چون مرگ را می کنیم زیرا آرامش در لابلای زندگی روز مره گم شده است و ما بدنبال آن در رویاها می گردیم اما آن را نمی یابیم. به قول مولانا: گفت جسته ایم ما، یافت می نشود، گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست.

فرهیخته ای را گفتند آرزویت چیست، گفت: تنها آرزویم این است که هیچ آرزویی نداشته باشم. واقعاً اگر انسانها به درجه ای برسند که هیچ آرزویی نداشته باشند ، تمام قدرت و حکومت از آن آنان خواهد شد.

به امید روزی که هیچ آرزویی نداشته باشیم.

فعلاً بدرود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1391ساعت 6:14  توسط خوش فر  | 

دانشجو، اعتماد اجتماعی و احساس امنیت

(مطالعه موردی: دانشجویان دانشگاه گلستان)

                                                 غلامرضا خوش فر[1]

علیرضا خواجه شاهکوهی[2]

حسینعلی سرگزی[3]

بهزاد پور قریب[4]

چکیده

                  در طی یک دهه گذشته موضوع اعتماد اجتماعی جایگاه مهمی در اندیشه­ی جامعه شناختی کسب نموده است. این مطالعه به بررسی رابطه بین اعتماد اجتماعی با احساس امنیت در میان دانشجویان می پردازد. برای تبیین موضوع از نظریات آنتونی گیدنز و پیوتر زتومکا استفاده شده است. روش تحقیق پیمایشی بوده و جامعه آماری آن شامل کلیه دانشجویان دانشگاه گلستان در سال 1389 می باشند که تعداد آنها 3050 نفر است. نمونه آماری شامل 386 نفر از دانشجویان است که با روش نمونه گیری تصادفی طبقه­ای بر اساس جمعیت دانشجویان شاغل به تحصیل در دانشکده های علوم، فنی مهندسی و علوم انسانی و با استفاده از روش انتساب متناسب با حجم انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفته اند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه استفاده شده و داده های تحقیق با استفاده از تکنیکهای آمار توصیفی و استنباطی مورد پردازش و تحلیل قرار گرفته اند. جهت تحلیل نهایی داده ها از روشهای آماری پیشرفته مانند ضرایب همبستگی، مقایسه میانگین ها و تحلیل واریانس استفاده گردیده است. نتایج تحقیق نشان داد که بین اعتماد و احساس امنیت در میان دانشجویان رابطه وجود دارد.

 واژگان کلیدی: دانشجو، اعتماد اجتماعی، احساس امنیت، جنسیت، مصرف رسانه ای، استان گلستان.



1- استاد یار گروه علوم اجتماعی دانشگاه گلستان   khoshfarf@yahoo.com

2- استاد یار گروه جغرافیا دانشگاه گلستان  

3- دانشجوی دکتری مدیریت آموزشی دانشگاه دولتی تاجیکستان

4- استادیار گروه زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه گلستان

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 0:9  توسط خوش فر  | 

چکیده

امروزه با رشد شهرنشینی و پیچیده تر شدن روابط انسانی انواع مختلفی از آسیبهای اجتماعی دامن گیر جوامع بشری گردیده که خودکشی یکی از آنهاست. استان گلستان در سالهای اخیر در رتبه سوم خودکشی قرار گرفته و نوع پرخطر اقدام به خود کشی یعنی خود سوزی زنان در برخی از مناطق آن رواج دارد، لذا بررسی علمی درباره عوامل موثر بر اقدام به خودکشی بمنظور دستیابی به راهکارهایی برای پیشگیری از آن ضرورت دارد. هدف این مطالعه شناخت وضعیت خودکشی و عوامل موثر براقدام به خودکشی در سطح استان گلستان می باشد. بر اساس هدف تحقیق، این مطالعه از دو بخش اسنادی و پیمایشی تشکیل شده است. در بخش اسنادی آمار اقدام به خودکشی در سالهای 1385 لغایت 1387 مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. در بخش پیمایشی با هدف شناسایی میزان تاثیر افسردگی، راهکارهای مقابله ای، سن، جنسیت، قومیت، مذهب و سرمایه اجتماعی بر اقدام به خودکشی بین دو گروه آزمایش و گواه انجام شده است. جامعه آماری در بخش اسنادی شامل کلیه موارد اقدام به خودکشی در سطح استان گلستان طی سالهای 1385 لغایت 1387 بوده که تعداد آنها 5698 نفر می باشد که این تعداد به صورت تمام شماری مورد مطالعه قرار گرفته اند. در بخش پیمایشی جامعه آماری شامل کلیه افراد اقدام کننده به خودکشی در سال 1387 بوده که تعداد آنها 2439 نفر گزارش شده اند. نمونه آماری در بخش پیمایشی شامل دو گروه از افراد اقدام کننده به خودکشی و افراد عادی می گردد که در هر گروه 135 نفر جمعاً 270 نفر به روش تصادفی سیستماتیک انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. ابزار تحقیق شامل مقیاس سنجش افکار خودکشی بک (BSSA) که یک ابزار خودسنجی 19 سوالی می باشد و آزمون افسردگی بک و پرسشنامه محقق ساخته (جهت سنجش متغیرهای زمینه ای فردی – اجتماعی و سرمایه اجتماعی) بوده است. پایایی ابزارهای سنجش با استفاده از ضریب آلفای کرانباخ و اعتبار آنها با استفاده از اعتبار صوری، مورد تائید قرار گرفته است. نتایج تحقیق در بخش اسنادی نشان می دهد که در میان مردم استان گلستان طی سالهای 1385 لغایت 1387؛ زنان بیشتر از مردان، پیروان اهل تشیع بیشتر از اهل تسنن، مجردان بیشتر از متاهلان، بیکاران و خانه داران بیشتر از بقیه افراد، افراد واقع در سنین 15 تا 24 ساله بیش از بقیه گروه های سنی، ساکنان شهرها بیشتر از ساکنان روستاها، با انگیزه اختلافات خانوادگی و مشکلات روحی- روانی بیش تر از سایر انگیزه ها، با استفاده از ابزار دارو و سم بیشتر از سایر ابزارها؛ و در شهرستان­های کلاله، کردکوی و گرگان بیش تر از سایر شهرستانها؛ اقدام به خودکشی می کنند. نتایج تحقیق در بخش پیمایشی نشان داد که میزان عوامل و متغیرهای: افسردگی، راهکارهای مقابله ای و چهار خُرده مقیاس کنترل، خلاقیت، اطمینان و رویارویی، سرمایه اجتماعی و ابعاد آن در میان گروه آزمایش کمتر از گروه گواه بوده در حالیکه میزان خُرده مقیاس های اجتناب از مسأله و احساس بی یاوری در گروه آزمایش بیشتر از گروه گواه می باشد. همچنین تحلیل رگرسیونی نشان داد که در تبیین اقدام به خودکشی سه عامل افسردگی، سطح تحصیلات و سرمایه اجتماعی به ترتیب مهمترین نقش را داشته اند. راهکارهای عملی مهم برای کنترل و پیشگیری از اقدام به خودکشی در استان گلستان، تمهید تدابیری برای کاهش افسردگی و افزایش سرمایه اجتماعی می باشد.

واژگان کلیدی: اقدام به خودکشی، افکار خودکشی، افسردگی، راهکارهای مقابله ای، سرمایه اجتماعی، استان گلستان

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 22:6  توسط خوش فر  | 

 

سال نو میلادی بر تمامی هموطنان مسیحی و همچنین بر مسیحیان سراسر جهان مبارکباد. امید است آغاز سال جدید آغاز تحول در زندگی فردی و اجتماعی آحاد مردم مسیحی باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 21:4  توسط خوش فر  | 

سلام بر دوستان عزیزم به ویژه دانشجویان گرامی که ممکن است از طریق این کانال بخواهند ارتباط بیشتری داشته باشند و یا از وضعیت عملکرد تحصیلی خود اطلاع حاصل کنند.

امروز آخرین کلاس درس زمینه ها و شیوه های همیاری را گذراندیم و بدین ترتیب به خوبی و خوشی ترم پائیزه پایان یافت. گرچه همین امروز هم صرفاْ بعضی از کلاسها تشکیل شد از جمله کلاس گرم و صمیمی ما. در این درس انتظار می رود دانشجویان متخصص تشخیص انواع یاریگریهای سنتی باشند. امید است پس از گذراندن این درس انتظارات ما نیز برآورده شود.

چند نفر هم غایب داشتیم که برخی از آنها از جمله آقای نجف پور زواردهی از قبل اجازه گرفته بودند.

راستی یاریگری از نوع خودیاری مفروز در مورد جمع آوری «ون» (آدامس طبیعی) از درختان جنگلی در کردستان بسیار جالب بود. این تحقیق را زانیار غفاری انجام داده و در حد قابل قبولی به بررسی موضوع پرداخته است.

من الان بابلسرم و باید جل و پلاس خودمو جمع کنم و بروم گرگان. این سفر بدون اتومبیل شخصي آمدم و الان براي برگشتن به گرگان خيلي سختمه. آخه اين روستاي خراب شده (بابلسر) اصلاً امكانات نداره . براي رفتن به گرگان بايد از پرديس دانشگاه برم داخل شهر . از آنجا بايد يه ماشين ديگه بگيره برم بابل تازه از اولش بايد بگم كشوري كه حمزه كلا پيادم نكنن. از بابل بايد برم ساري و از ساري برم گرگان. واقعاً عذاب آور است. در خيلي از مسيرها براي تكميل شدن مسافر يك ماشين سواري ۴ نفره بايد يه عالمه معطل بشم . خدا عاقبت ما را با اين رفت و آمدها به خير كنه.

زيادي حرف الكي پلكي زديم. فعلاً بسه . مي ترسم زياد حرف بزنم عيب و هنرم برملا بشه اونوقت هيشكي يه نگاه كوچولو هم به اين پست و مخابرات نياندازه. پس فعلاً خدا حافظ. تا بعد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 18:40  توسط خوش فر  | 

مادرم! عشق و ایثار و محبت ، و قلب پاکت را می‌ستایم و تا فراسوی سرزمین عشق غزل، غزل سپاس نثارت می‌کنم.

مادرم گرچه جسمت نیست اما روحت هست، دوستت دارم مادر.

مادر؛ هستی من ز هستی توست، تا هستم و هست، دارمت دوست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 17:4  توسط خوش فر  | 

مطالب قدیمی‌تر